تبليغاتX
چه نیکوست که اینگونه باشد !!!
 

 

نگران چیزی نباشید

تا آن را تولید نکنید

پس بی خیال پرسه بزنید .

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است ،

اما از طریق آرزو ، ایمان ، یا کلام به زبان آمده ،

میتواند نمایان شود

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

قدرت "خدا گونگی "

انسان

در دیدن

نهفته است

کافیست ببینید و بگویید :‎ ‎( چه نیکوست که اینگونه باشد !)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 10:34 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

انتظار تعیین کننده نتیجه است

بنابراین همیشه انتظار بهترین را داشته باشید

خواهید دید که نتیجه خودبخود در انتظار نهفته است.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 11:46 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

ما آقا هستیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم فروردین 1390ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

خود خواه باش تا به کام هستی باشد !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 7:38 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

 

به کاینات اعلام کنید که همه افکار خوبتان قدرتمند و

تمامی افکار منفی شما ضعیف هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 0:21 قبل از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

چیزی که می خواهید در زندگی شما اتفاق بیافتد در ذهن خود تصویر کنید

از درون خویش بدان توجه و تمرکز کنید

و از برون نیز برای بدست آوردنشان علاقه نشان دهید و به تصویر ذهنی خویش

عشق بورزید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

 

به جهانی جدید گام می گذاریم

آنجا که جان در دل آدمی بر تخت می نشیند

آن روز روز شهود است

روز تحول و تبدیل نبوغ به عمل

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 2:4 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

درسطحي از آگاهی ،عشق همان دوست داشتن دیگری است با احساسی شدید؛
 
درسطحی ازآگاهي ،عشق دوست داشتن خوبي دیگری است از هر نژاد و جنسی؛
 
در سطحی از آگاهی عشق ،عاشق ديگران شدن است حتی اگر ديگران دیوانه ات خوانند؛
 
در سطحی از اگاهی عشق دوست داشتن همه پديده های هستی است در هر کجای هستی؛
 
در برترین سطح آگاهی ،عشق تماميت هستی است تماميت وجود خود هستی است

و تو خود عشقي؛
 
هر چقدر که از سطح آگاهی خود فاصله بگیری پروازت باشکوه تر و اوج عروجت دست نیافتنی تر است؛
 
و در هر سطحی ظرفیت همان سطح را در وجودت می پرورانی
 
و آنگاه که از تمامی سطوح بالاتر رفتي خود هستی و نظام بیکران را لمس میکنی
 
!و آنگاه ميدانی که هرچه هست و هرچه بود و هرچه خواهد بود

 تویی که تو تمامی هستی هســـــــــــــــــــــــتی
 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

بی گمان عشق تنها واژه ای است

که محبوب خداست پس تنها عشق بورزید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 11:16 قبل از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

با چشمانی لبریز از عشق نام او را بخوانید

پرده از همه ُ اسرار نهان برداشته خواهد شد

اوه ای انسان عزیز ....

در حالی که نشسته ای ٬ ایستاده ای ٬ و یا

در این دنیای مادی سرگرم هستی

نام خداوند را بار ها و بار ها تکرار کن .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 5:36 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

اینک خدا تنها منشا توانگری

 و برکت بیکران من است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم تیر 1389ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

چون  آرزومند موهبت های عظیم تر هستید باید تصاویر ذهنی آنها را

در اندشه خود ایجاد کنید .

شاید استدلال بگوبد این محال است ٬ کوچکترین اهمیتی ندهید.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 11:44 قبل از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

 

                        زندگی بدون   رویا  بی ارزش است !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

          بدون فعالیت ذهن زیبای شما

 

                                     هیچ نوع زیبایی

 

                                               خلق نمیشود !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 12:57 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

           تمامی هستی

                                         با

                                              تمامی زیبایی

 

                                                       در انتظار لبخند توست !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

    وقتی که می خندی

                                     قصری زیبا

                                                     برای هر لحظه زندگیت

 

                                       طراحی می کنی !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد 1389ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

وقتی اوضاع و شرایط بر خلاف میل شماست ، هر روز به گوشه

خلوت خود بروید و بنویسید که می خواهید اوضاع و شرایط چگونه

باشند.این کار نه تنها به ذهنتان کمک می کند که پیشرفتهای دلخواهتان

را بپذیرید،بلکه به سطح اثیر می رود و با ذهن نیمه هشیار همه کسانی که

در آن کار دخالت دارند همنوا می شود و همکاری و یاری آنها را برایتان

به ارمغان می آورد .شاید شیوه یی عارفانه بنماید ، اما اگر سودمندی آن را

دریافتید شما چرا عارفی متجدد نباشید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

 

هرگز به احدی نگویید که سرگرم چه کاری هستید. تنها به گوشه یی آرام

بروید و در خلوت خود برای آرزوهایتان توفیق کامل الهی بطلبید و بگویید :

"از توفیق کامل و بی درنگ الهی برای همه این آرزوها سپاسگزارم. "

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اردیبهشت 1389ساعت 11:48 قبل از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
خرد الهی اکنون نشانم میدهد که چگونه سلامت و ثروت و شادمانی

و عطایای الهی خود را بطلبم.

خرد الهی هم اکنون راههای برکت بی درنگم را گشوده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
هرگاه آرزویی درست و نیرومند به سراغتان می آید ‌‌‌٬ دست خداست که

در ذهنتان را می کوبد و می خواهد موهبتی عظیم تر به شما عطا کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 6:59 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
 

           پروردگار ما که در آسمانها هستی نام تو مقدس باد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
خدمت همه دوستان سلام عرض میکنم.

رسول حاجی سقطی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

به شب وصلت جانا ديوانه شدم
به شمع رويت جانا پروانه شدم

به مه روي تو من جانا حيران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

به حال من نگر دلبر دلبر
زار و نزارم جانا زار و نزارم

شيداي توام تاج سرم بيا به سرم
رسواي تو ام چشم ترم بنشين به برم

عاشقم كردي جانا دلم را بردي

به زلف سر كجت دلبر دلبر
گم شده دلم جانا گم شده دلم


به ماه عارضت دلبر دلبر
حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم

به شب وصلت جانا ديوانه شدم
به شمع رويت جانا پروانه شدم


به مه روي تو من جانا حيران و ماتم
ز غم عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

به ماه عارضت دلبر دلبر
حل كن مشكلم جانا حل كن مشكلم

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 
بنشین بیادم شبی تر کن از این می لبی که یاد یاران خوش است
یاد اور این خسته را کاین مرغ پر بسته را یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها هر نفس در قفس
عمری زد از خون دل نقش گل در قفس یاد باد
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این قفس وقت گل رسد زین پاییز یاد ارید
چون بر دمد ان بهار خوش در کنار گل از ما نبز یاد ارید
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق گل جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
گر بایدت دامان گل ای یار ای یار
پروا مکن چون بجان رسد از خود ازار
داد داد عارف با داغ دل زاد
داد ای دل عارف با داغ دل زاد
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 8:26 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد                دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد 


آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست          خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد 

 
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی             حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد 

 
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست                    تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد 


شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار                   مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد 


گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند                     کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد 

 
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست         عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

 
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت         کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد 

 
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش                   از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد
 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 7:39 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

از من رمقي به سعي ساقي مانده است
از صحبت خلق بي وفايي مانده است


از باده دوشين قدحي بيش نماند
از عمر ندانم كه چه باقي مانده است

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 8:2 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

 

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار                       ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار

 
نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگو                     نامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار 

 
تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشام                  شمه‌ای از نفحات نفس یار بیار 


به وفای تو که خاک ره آن یار عزیز                      بی غباری که پدید آید از اغیار بیار 


گردی از رهگذر دوست به کوری رقیب                بهر آسایش این دیده خونبار بیار 

 
خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیست         خبری از بر آن دلبر عیار بیار

 
شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمن          به اسیران قفس مژده گلزار بیار 

 
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوست       عشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار 


روزگاریست که دل چهره مقصود ندید                 ساقیا آن قدح آینه کردار بیار 


دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کن         وان گهش مست و خراب از سر بازار بیار 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی | 

به شب وصلت جانا دیوانه شدم

به شمع رویت جانا پروانه شدم

به مه روی تو من جانا حیران و ماتم

ز عشق تو شد جانا صبر و ثباتم

به حال من نگر دلبر دلبر زار و نزارم جانا زار و نزارم

شیدای توام تاج سرم بیا به برم

رسوای توام چشم ترم بنشین به برم

عاشقم کردی جانا دلم را بردی به زلف سر کجت دبر دلبر

گم شده دلم جانا گم شده دلم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط رسول حاجی سقطی |